ساختار؛ ستون فقرات یک سخنرانی موفق

ستون فقرات یک سخنرانی موفق

وقتی قرار است برای جمعی از افراد صحبت کنیم، مسئولیت بیشتری بر عهده داریم. مخاطبان زمان و توجه خود را در اختیار ما گذاشته‌اند و انتظار دارند در پایان، چیزی به دست آورند؛ نکته‌ای یاد بگیرند، پاسخی پیدا کنند یا با دیدگاه تازه‌ای روبه‌رو شوند.

به همین دلیل، سخنرانی فقط بلندتر صحبت کردن در برابر چند نفر نیست؛ بلکه نوعی ارتباط هدفمند و سازمان‌یافته است.

در یک مکالمه روزمره، اگر صحبت ما پراکنده باشد یا بخشی از آن برای طرف مقابل روشن نباشد، او می‌تواند با پرسیدن سؤال، مسیر گفت‌وگو را اصلاح کند. اما در سخنرانی، معمولاً چنین فرصتی وجود ندارد.

برای درک بهتر این موضوع، بیایید تفاوت‌های سخنرانی عمومی و مکالمه روزمره را بررسی کنیم.

۱. سخنرانی عمومی بسیار سازمان‌یافته‌تر است.

در سخنرانی، فرصت اصلاح و رفت‌وبرگشت معمولاً کمتر از مکالمه است. به همین دلیل، باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که طیف گسترده‌ای از پرسش‌های احتمالی شنوندگان را پوشش دهد. به همین خاطر، نسبت به یک مکالمه عادی، از اهمیت و نظم بیشتری برخوردار است..

۲. سخنرانی عمومی به زبان رسمی‌تری نیاز دارد.

در سخنرانی بهتر است از زبان عامیانه، عبارت‌های نامفهوم و جمله‌های ناقص استفاده نکنیم. نوع بیان ما ارتباط مستقیمی با برقراری ارتباط مؤثر و جدی گرفته شدنمان دارد.

۳. سخنرانی عمومی شیوه ارائه متفاوتی می‌طلبد.

بیشتر افراد هنگام صحبت در جمع، آرام صحبت می‌کنند و در میان حرف‌هایشان از عبارت‌های پُرکننده‌ای مانند «در واقع»، «عرضم به حضورتان»، «اِ…»، «اُم…» و موارد مشابه استفاده می‌کنند.

اما سخنرانان حرفه‌ای به‌گونه‌ای صحبت می‌کنند که صدایشان به گوش همه برسد. آن‌ها وضعیت بدنی با‌ثباتی دارند و از حرکات گیج‌کننده و عادت‌های کلامی غیرضروری پرهیز می‌کنند.

داشتن ساختار برای ارائه بهتر

داشتن یک ساختار مشخص، هم شروع کار را برای شما آسان‌تر می‌کند و هم باعث می‌شود هنگام اجرا راحت‌تر باشید. از طرف دیگر، مخاطبان نیز ارتباط بهتری با صحبت‌های شما برقرار می‌کنند و از شنیدن آن لذت بیشتری می‌برند.

یکی از ساختارهای کاربردی و زیبایی که از آقای بهرام‌پور یاد گرفتم و خود ایشان نیز در بسیاری از اجراهایشان از آن استفاده می‌کنند، این است:

اتصال

چی؟

چرا؟

چطور؟

خب؟

در مثال زیر، سخنرانی آسانسوری فقط بهانه‌ای برای تمرین و پیاده‌سازی این ساختار است. قرار نیست همیشه تمام مراحل را به یک اندازه استفاده کنیم یا حتماً همه بخش‌ها را بیان کنیم.

گاهی ممکن است مخاطب شما از قبل با موضوع آشنا باشد؛ در این صورت نیازی نیست زمان زیادی را صرف توضیح بخش «چی» کنید و می‌توانید سریع‌تر به بخش‌های مهم‌تر، مثل ارزش یا راهکار، برسید.

هدف از این ساختار این است که به شما کمک کند هر موضوعی را به شکلی منظم و حرفه‌ای توضیح دهید.

اتصال (قلاب):

برای هر موضوعی که در نظر دارید، ابتدا یک «قلاب» انتخاب کنید. قلاب یعنی چیزی که ذهن مخاطب را در همان ثانیه‌های اول بیدار کند؛ یک سؤال غافلگیرکننده، یک آمار عجیب یا یک تجربه مشترک که مخاطب آن را با تمام وجود درک کرده است. این همان «اتصال» است.

لازم نیست همیشه و در همه ارائه‌ها این ساختار را دقیقاً به همین ترتیب اجرا کنید. این چارچوب فقط به شما کمک می‌کند ارائه‌تان را منظم‌تر پیش ببرید. ممکن است مخاطبان شما از همان ابتدا آماده شنیدن مطلب باشند و نیازی نباشد زمان زیادی را صرف ایجاد «اتصال» کنید. با این حال، استفاده از یک قلاب مناسب، در مجموع معجزه می‌کند.

در این مرحله، می‌توانید یک داستان مرتبط نیز تعریف کنید.

یک مثال کاربردی:

اتصال (قلاب):

تا به حال برایتان پیش آمده کسی از شما بپرسد: «شغلت چیست؟» و همان لحظه ذهنتان قفل کند؟

در بیشتر مواقع، ما با گفتن فقط یک عنوان شغلی ساده، فرصت ایجاد یک ارتباط مؤثر را از دست می‌دهیم. مثلاً می‌گوییم: «من گرافیستم»، «من برنامه‌نویسم» یا «من سخنرانم.»

و تمام! مکالمه همان‌جا متوقف می‌شود. مگر اینکه اصلاً نخواهید ارتباط ادامه پیدا کند. این یکی از رایج‌ترین اشتباه‌ها در معرفی خودمان است؛ چون فقط یک «عنوان» ارائه می‌دهیم، نه یک ارزش.

چی ؟

در این بخش، توضیح می‌دهیم موضوع دقیقاً چیست و چه چیزی نیست تا مخاطب تصویر درستی از آن پیدا کند.

برای معرفی مؤثر خود، ساختاری به نام «سخنرانی آسانسوری» وجود دارد که در فصل‌های بعد به‌طور کامل درباره آن صحبت خواهیم کرد. سخنرانی آسانسوری، روشی برای معرفی مؤثر خود در زمانی کمتر از یک دقیقه است.

البته سخنرانی آسانسوری به معنای فروش سریع، تحمیل کردن خود به دیگران یا تلاش برای جلب توجه به هر قیمتی نیست. هدف آن، ایجاد یک معرفی کوتاه، شفاف و ماندگار است که بتواند زمینه یک گفت‌وگوی بهتر را فراهم کند.

چرا ؟

حالا باید توضیح دهیم چرا این موضوع اهمیت دارد و چه ارزشی برای مخاطب ایجاد می‌کند.

اگر بتوانیم خودمان را روشن، ساده و به‌یادماندنی معرفی کنیم، احتمال بیشتری دارد که دیگران تخصص، فعالیت یا ارزش پیشنهادی ما را به خاطر بسپارند. همین معرفی کوتاه می‌تواند آغاز یک گفت‌وگوی بهتر، حفظ یک ارتباط، شکل‌گیری یک دوستی، همکاری یا حتی یک فرصت فروش باشد.

یادتان باشد همیشه جلسه اول تعیین‌کننده نیست. گاهی مهم‌ترین اتفاق این است که مخاطب به‌اندازه‌ای علاقه‌مند شود که بخواهد فرصت گفت‌وگو یا جلسه بعدی را به ما بدهد.

چطور؟

در این بخش، راهکارها، مراحل یا اطلاعات اصلی را ارائه می‌کنیم.

برای ساختن یک سخنرانی آسانسوری، ابتدا باید بدانید مخاطب شما چه کسی است، چه مسئله‌ای دارد و شما دقیقاً چه کمکی می‌توانید به او بکنید. سپس معرفی خود را طوری تنظیم کنید که در زمانی کوتاه، روشن، طبیعی و متناسب با همان مخاطب باشد.

در فصل مربوط به سخنرانی آسانسوری، پیش‌نیازهای ذهنی، ساختار معرفی و روش تمرین آن را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد

خب ؟

در پایان، باید مشخص کنیم مخاطب چه کاری می‌تواند انجام دهد. این بخش همان دعوت به اقدام است.

حالا که با مفهوم سخنرانی آسانسوری آشنا شدید، دست‌کم برای دو موقعیت متفاوت، یک معرفی کوتاه از خودتان آماده کنید؛ برای مثال، یک معرفی برای یک رویداد کاری و یک معرفی برای زمانی که با یک مخاطب یا مشتری احتمالی آشنا می‌شوید. سپس هر دو را چند بار تمرین کنید و به‌تدریج آن‌ها را اصلاح و کامل‌تر کنید.

تمرین

در نرم‌افزار ورد یا روی یک برگه، این پنج عنوان را بنویسید:

اتصال | چی؟ | چرا؟ | چطور؟ | خب؟

برای هر بخش چند خط خالی در نظر بگیرید و موضوعی را که می‌خواهید درباره آن صحبت کنید، در همین قالب سازمان‌دهی کنید. لازم نیست متن شما از همان ابتدا کامل یا بی‌نقص باشد. مهم این است که یک‌بار مسیر فکرتان را روی کاغذ بیاورید.

پس از اینکه خودتان این تمرین را انجام دادید، می‌توانید از هوش مصنوعی نیز به‌عنوان یک ابزار کمکی استفاده کنید تا ایده‌هایتان را بررسی کند، بخش‌های مبهم را نشان دهد و به بهبود ساختار توضیحاتتان کمک کند.

شروعی که مخاطب را میخکوب کند، پایانی که در ذهن بماند

در تمام منابع آموزشی که مطالعه کرده‌ام، بر اهمیت شروع و پایان سخنرانی تأکید ویژه‌ای شده است. بهتر است این دو بخش را از قبل آماده کنید تا جذاب، تأثیرگذار و هدفمند باشند.

شما زمان بسیار محدودی دارید؛ شاید فقط ۳۰ ثانیه تا یک دقیقه، تا توجه مخاطب را جلب کنید. اگر شروع ضعیفی داشته باشید، احتمال اینکه مخاطبان در ادامه با شما همراه شوند، بسیار کم خواهد بود.

توصیه‌های کریس اندرسون در کتاب اصول سخنرانی و فن بیان به روش TED

کریس اندرسون تأکید می‌کند که، فارغ از شیوه اجرای سخنرانی، بهتر است آغاز و پایان آن را از حفظ باشید. این کار به شما جرئت و اعتمادبه‌نفس بیشتری می‌دهد و باعث می‌شود کلامتان تأثیرگذارتر باشد. وقتی می‌دانید قرار است چگونه شروع کنید و چگونه به پایان برسید، با آرامش بیشتری روی صحنه حاضر می‌شوید و تمرکزتان را بهتر حفظ می‌کنید.

چطور شروع جذابی داشته باشیم؟

شروع سخنرانی می‌تواند متفاوت و غیرمنتظره باشد. برای مثال، می‌توانید با استفاده از یک وسیله خاص، یک ادعای جسورانه، یک سؤال جذاب یا هر چیزی که مخاطب را غافلگیر کند، صحبتتان را آغاز کنید.

راه دیگر، تعریف کردن یک داستان جالب یا نشان دادن تصویری غیرمنتظره و مرتبط با موضوع است؛ چیزی که بتواند از همان ابتدا توجه مخاطبان را به خود جلب کند.

برای نمونه، «مایسون اید»، طنزپردازی که به دلیل یک عارضه نادر هنگام تولد از مشکل انقباض عضلات پا رنج می‌برد، در حالی که بدنش می‌لرزید روی صحنه آمد و سخنرانی خود را این‌گونه آغاز کرد:

من مست نیستم… اما پزشکی که من را به دنیا آورد، مست بود!

کریس اندرسون درباره این اجرا می‌گوید:

راستش، در نگاه اول به نظر نمی‌رسید قرار باشد سخنرانی جذابی بشنوم؛ اما به محض اینکه شروع کرد، با خودم گفتم: ای‌ول، دقیقاً زد به هدف. همان لحظه فهمیدم قرار است از این سخنرانی لذت ببرم.

چطور پایان خوبی داشته باشیم؟

یک پایان خوب، پایانی است که مخاطب احساس کند به مقصد سخنرانی رسیده است. یکی از مهم‌ترین وظایف هر سخنران، مدیریت زمان است. تلاش کنید صحبت‌های خود را در زمان تعیین‌شده به پایان برسانید، حتی اگر مجبور شوید از بیان برخی جزئیات صرف‌نظر کنید. تمام کردن سخنرانی در زمان مناسب، بسیار حرفه‌ای‌تر از این است که زمان را بیش از حد ادامه دهید.

در پایان، مهم‌ترین نکات را به‌صورت کوتاه جمع‌بندی کنید و دوباره یادآوری کنید که هدف اصلی سخنرانی چه بوده است. اگر فرصت کافی برای بیان همه مطالب را نداشتید، لازم نیست با گفتن جملاتی مانند «وقت کم بود و نتوانستم همه چیز را بگویم» ارزش سخنان خود را کاهش دهید. مخاطبان فقط مطالبی را می‌دانند که شما ارائه کرده‌اید، نه آنچه در ذهن شما باقی مانده است.

سخنرانی خود را با چیزی آغاز کنید که توجه مخاطب را جلب کند.

دیل کارنگی (Dale Carnegie)

انتخاب موضوع

استیفن لوکاس برای انتخاب موضوع سخنرانی، سه منبع اصلی را پیشنهاد می‌کند: علایق، مهارت‌ها و عقاید شخصی.

اگر به دنبال موضوعی برای صحبت یا ارائه هستید، ابتدا فهرستی از علایق، مهارت‌ها و باورهای خود تهیه کنید. وقتی موضوعی را انتخاب می‌کنید که با علاقه یا دانش شما هم‌راستا باشد، حرف ارزشمندی برای گفتن خواهید داشت و با انگیزه بیشتری برای آماده کردن آن تلاش می‌کنید.

برای شروع، می‌توانید از روش طوفان فکری استفاده کنید. یک کاغذ و قلم بردارید یا صفحه‌ای برای تایپ باز کنید و هر چیزی را که به ذهنتان می‌رسد، یادداشت کنید. در این مرحله اصلاً مهم نیست ایده‌ها به هم مرتبط باشند یا نه؛ فقط آن‌ها را بنویسید.

پس از مدتی ممکن است احساس کنید دیگر ایده‌ای به ذهنتان نمی‌رسد. در این شرایط، تمام تلاشتان را بکنید و بدانید که این احساس سردرگمی، بخشی طبیعی از فرایند خلق ایده است. شاید در همان لحظه به نتیجه نرسید، اما پس از آن، کمی استراحت کنید؛ استراحتی که ذهن شما را درگیر فعالیت دیگری نکند. مغز به‌طور طبیعی به پردازش اطلاعات ادامه می‌دهد و طبق پژوهش‌ها، در این زمان شروع به برقراری ارتباط میان ایده‌ها و پیدا کردن مسیرهای جدید می‌کند. این یکی از روش‌های مؤثر برای شکل‌گیری ایده‌های تازه است.

اگر همچنان ایده‌ای پیدا نکردید، بر اساس علایق و باورهای خود، یک کتاب مرجع انتخاب کنید و موضوعات آن را بررسی کنید. سپس چند موضوعی را که بیشتر توجه شما را جلب می‌کنند، یادداشت کنید. البته این روش را به‌عنوان آخرین راه‌حل در نظر بگیرید، نه اولین انتخاب.

پس از انتخاب موضوع، مهم‌ترین کار، مشخص کردن هدف کلی سخنرانی است. اگر هدفتان آموزش است، مانند یک استاد حرفه‌ای عمل کنید و تلاش کنید اطلاعات را به‌صورت روشن، دقیق و جذاب منتقل کنید. اگر هدفتان متقاعد کردن مخاطب است، مانند یک وکیل حرفه‌ای باشید؛ یعنی پیش از ارائه، دیدگاه‌های مخالف را نیز بررسی کرده باشید و با آگاهی کامل، استدلال‌های خود را مطرح کنید.

اگر موضوع شما به عقاید و باورها مربوط می‌شود، از قبل به پرسش‌ها و مخالفت‌های احتمالی فکر کنید. سؤالات رایج، دیدگاه‌های متفاوت و نقدهای احتمالی را بررسی کنید تا هنگام پاسخ‌گویی، با آمادگی و آرامش از دیدگاه خود دفاع کنید.

در عین حال، بسیار مراقب باشید که به باورهای دیگران توهین نشود. اگر بحث به جدل تبدیل شود، معمولاً هیچ‌کس برنده نخواهد بود. همان‌طور که دیل کارنگی می‌گوید:

تنها راه پیروز شدن در یک مباحثه، وارد نشدن به آن است.

بنابراین، هنگام سخنرانی باید هم به باورهای خود آگاه باشید و هم دیدگاه‌های مخاطبان را در نظر بگیرید. مطالب را به شکلی ارائه کنید که شنوندگان احساس نکنند قرار است وارد جنگی برای اثبات درستی یا نادرستی عقایدشان شوند.

اگر کسی نظر متفاوتی داشت، آن را بپذیرید و با احترام بگویید: «این هم یک دیدگاه است.» احترام به عقاید دیگران و صبوری در مواجهه با مخالفت‌ها، از مهم‌ترین ویژگی‌های یک سخنران حرفه‌ای است.

درون مایه :

کریس اندرسون در کتاب «سخنرانی به روش TED به‌زیبایی درباره ارزش محتوا در یک سخنرانی صحبت می‌کند.

او صحنه‌ای را توصیف می‌کند که شاید برای بسیاری از ما آشنا باشد: روی صندلی نشسته‌اید و با دقت به سخنرانی گوش می‌دهید، اما مدام این احساس را دارید که این سخنران توانایی ارائه بسیار بهتری دارد. کسی که این جمله را بیان می‌کند، برونو جیوسانی، یکی از مدیران و اعضای TED است؛ فردی که به گفته اندرسون، دیدن هدر رفتن توانایی سخنرانان خوب را به‌سختی تحمل می‌کند.

یک سخنرانی، پیش از هر چیز، باید حرف ارزشمندی برای گفتن داشته باشد. بااین‌حال، بسیاری از سخنرانان این اصل اساسی را نادیده می‌گیرند.

برخی سخنرانان اجرای خوبی دارند، شوخ‌طبع هستند، اسلایدهای جذابی نمایش می‌دهند و مخاطب را سرگرم می‌کنند؛ اما وقتی سخنرانی تمام می‌شود، مخاطب احساس می‌کند چیز ارزشمندی به دست نیاورده است.

یکی از مهم‌ترین دلایل بروز چنین اتفاقی، این است که سخنران طرح و ساختار مناسبی برای سخنرانی خود نداشته است.

هدف ما به‌عنوان یک سخنران، فقط صحبت کردن نیست؛ بلکه باید بتوانیم یک اندیشه ارزشمند را در ذهن مخاطب خلق و ماندگار کنیم. به همین دلیل، محتوای سخنرانی باید واقعاً ارزش انتقال دادن داشته باشد.

در تحلیل نمایشنامه‌ها، فیلم‌ها و رمان‌ها، از واژه‌ای به نام(درون‌مایه) استفاده می‌شود. این مفهوم در سخنرانی نیز اهمیت زیادی دارد. درون‌مایه همان ایده محوری است که همه بخش‌های سخنرانی را به یکدیگر متصل می‌کند.

می‌توانید درون‌مایه را مانند یک طناب محکم تصور کنید که تمام ایده‌ها، مثال‌ها، داستان‌ها و استدلال‌های شما به آن گره خورده‌اند. اگر این طناب وجود نداشته باشد، سخنرانی پراکنده و بی‌هدف به نظر می‌رسد.

از خودتان بپرسید:

اندیشه‌ای که می‌خواهم در ذهن مخاطب باقی بماند چیست؟

یا:

مخاطب پس از پایان سخنرانی، دقیقاً چه چیزی با خود خواهد برد؟

دقت کنید که پاسخ این پرسش‌ها نباید کلیشه‌ای باشد؛ پاسخ‌هایی مانند «سخت‌کوشی خوب است» یا «باید کارهای مهم انجام دهیم» بیش از حد کلی هستند و نمی‌توانند هسته اصلی یک سخنرانی را شکل دهند.

کریس اندرسون پیشنهاد می‌کند که بتوانید درون‌مایه سخنرانی خود را در حدود پانزده واژه خلاصه کنید. این تمرین کمک می‌کند مطمئن شوید پیام اصلی شما روشن، مشخص و متمرکز است.

چند نمونه از درون‌مایه‌های سخنرانی‌های TED عبارت‌اند از:

انتخاب‌های بیش از حد، در عمل ما را ناراضی‌تر می‌کنند.

باید به آسیب‌پذیری ارزش بدهیم، نه اینکه آن را پنهان کنیم.

سفر طولانی من با اسکی تا قطب جنوب، تعریفم از هدف را تغییر داد.

بیایید جهانی بسازیم که برای افراد درون‌گرا نیز طراحی شده باشد.

ترکیب سه فناوری ساده می‌تواند حس ششم انسان را به شکلی شگفت‌انگیز تقویت کند.

از نگاه کریس اندرسون، درون‌مایه در واقع چرایی اصلی یک سخنرانی است؛ پاسخی روشن به این پرسش که:

این سخنرانی قرار است کدام نیاز مخاطب را برطرف کند؟

راه رسیدن به درون مایه :

هرچه آگاهی بیشتری از مخاطبان خود داشته باشید، می‌توانید ارائه‌ای مؤثرتر و متناسب‌تر آماده کنید. یکی از بهترین راه‌های شناخت مخاطب، پرسیدن سؤال‌های درست است.

از خودتان بپرسید:

  • مخاطبان من چه کسانی هستند؟
  • چه میزان اطلاعات و آگاهی درباره موضوع دارند؟
  • از این ارائه چه انتظاری دارند؟
  • محدوده سنی آن‌ها چقدر است؟
  • سطح تحصیلاتشان چیست؟
  • شغل، ملیت، پیشینه فرهنگی، دیدگاه‌های اجتماعی یا سیاسی و سایر ویژگی‌های مرتبط آن‌ها چیست؟

هرچه پاسخ این پرسش‌ها دقیق‌تر باشد، بهتر می‌توانید محتوای خود را متناسب با مخاطبان تنظیم کنید.

واقعیت این است که ما تنها زمانی می‌توانیم اندیشه‌ای را به ذهن دیگران منتقل کنیم که ذهن آن‌ها آمادگی پذیرش آن را داشته باشد. شناخت مخاطب، این آمادگی را تا حد زیادی افزایش می‌دهد.

داشتن ساختار مناسب و هدفی روشن، از پایه‌های یک ارائه موفق است؛ اما حتی وقتی می‌دانیم چه می‌خواهیم بگوییم و چگونه آن را بیان کنیم، ممکن است هنگام صحبت در برابر دیگران با مانع دیگری روبه‌رو شویم: ترس از سخنرانی.

توانایی شما در بر قراری ارتباط با دیگران ، بخش بزرگی از موفقیتتان در کسب وکار وزندگی را رقم میزند.( برایان تریسی )

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x