شباهت‌های سخنرانی عمومی و مکالمه

روزانه چه مقدار از زمان خود را صرف گفت‌وگو می‌کنیم؟ بزرگسالان به‌طور میانگین حدود ۳۰ درصد از زمان بیداری خود را صرف صحبت کردن می‌کنند.

در این بخش، به نکاتی از کتاب «هنر سخنرانی» نوشته استفن ای. لوکاس می‌پردازم.

کودکان نیز با آزمون و خطا، هنر صحبت کردن را یاد می‌گیرند. یک نوزاد با گریه کردن، والدین خود را از نیازش آگاه می‌کند. کودکی که تازه راه افتاده، با گفتن چند کلمه ساده، نیاز خود را به پدر و مادرش منتقل می‌کند.

۱. افکار خود را سازمان‌دهی می‌کنیم

فرض کنید می‌خواهیم به کسی آدرس بدهیم:

بعد از بزرگراه اول بپیچید سمت چپ، یک مغازه بزرگ می‌بینید، بعد حدود ده دقیقه مستقیم بروید، یک منبع آب آبی‌رنگ سمت راست می‌بینید و مغازه لاستیک‌فروشی سمت چپ آن است، بعد به سمت راست بپیچید، معمولاً چند گربه هم کنار سطل زباله هستند، مراقب بچه‌هایی که آنجا بازی می‌کنند باشید و.

چنین توضیحی شنونده را گیج می‌کند. در عوض، می‌توانیم اطلاعات را به‌صورت منظم و با ساختاری مشخص ارائه کنیم تا مخاطب راحت‌تر آن را درک کند. ومعمولا ما این کارو در ناخوداگاه خود انجام میدیم وسعی میکنیم به طوری سازمان یافته توضیح بدیم  .

۲. پیام خود را متناسب با شنونده تنظیم می‌کنیم

فرض کنید شما یک عکاس حرفه‌ای هستید و دو نفر از شما می‌پرسند چگونه می‌توان یک عکس جذاب گرفت.

اگر مخاطب، هم‌اتاقی شما باشد:

ابتدا لنز را تمیز می‌کنیم، سپس سوژه را مشخص می‌کنیم و بعد قاب تصویر را به‌صورت افقی یا عمودی انتخاب می‌کنیم. نقاط طلایی را در نظر می‌گیریم و با توجه به احساسی که می‌خواهیم منتقل کنیم، تصمیم می‌گیریم پس‌زمینه تا چه اندازه خارج از فوکوس باشد.

اما اگر مخاطب، برادرزاده ۹ ساله شما باشد:

اول باید دوربین را تمیز کنیم و سعی کنیم دستمان نلرزد. بعد از داخل صفحه یا چشمی دوربین نگاه می‌کنیم تا چیزی را که می‌خواهیم ثبت کنیم ببینیم و دکمه را فشار می‌دهیم تا عکس گرفته شود. همچنین باید حواسمان باشد که در جای مناسبی قرار گرفته باشیم.

تناسب توضیحات برای افراد از اهمیت زیادی برخورداره  ما باید حواسمان باشد مخاطبمان در چه سطحی از دانش برخورداره  به طور میانگین اگر برای بزرگسالان ها صحبت میکنید بهتره درنظر بگیرید برای افرادی با سواد راهنمایی قراره توضیح بدید . به طوری ساده سازی کنید که همه متوجه بشوند .

مطلب مهم را ساده کردن کار بسیار مهم و کاربردی و موثری خواهد بود .

سخنرانی ، در اصل همان صحبت کردن در جمع است .

(دیل کارنگی)

۳. برای ایجاد بیشترین تأثیر، داستان تعریف می‌کنیم

انسان‌ها میلیون‌ها سال است که از طریق داستان‌ها اطلاعات و تجربه‌های خود را منتقل می‌کنند. احتمالاً انسان‌های نخستین شب‌ها کنار آتش می‌نشستند و به داستان‌ها و اتفاقاتی که رخ داده بود گوش می‌دادند. بسیاری از پرفروش‌ترین کتاب‌ها و حتی کتاب‌های مقدس نیز عمدتاً بر پایه روایت و داستان شکل گرفته‌اند.

شنوندگان، مفاهیم را از طریق داستان بهتر درک می‌کنند و بیشتر به خاطر می‌سپارند.

به‌طور کلی، ساختار یک داستان را می‌توان به پنج بخش تقسیم کرد. تصور کنید قرار است ماجرایی را برای فردی نابینا تعریف کنید؛ بنابراین باید همه جزئیات را به‌خوبی توصیف کنید.

۱. زمان و مکان

  • داستان در چه فصلی اتفاق می‌افتد؟
  • ساعت وقوع آن چه زمانی است؟
  • محیط چگونه است؟

۲. شخصیت‌پردازی

  • شخصیت‌ها چند ساله هستند؟
  • ظاهر آن‌ها چگونه است؟
  • چه لباسی پوشیده‌اند؟
  • تن صدای آن‌ها چگونه است؟
  • و سایر جزئیات لازم

۳. کشمکش

  • شرح اتفاقات و ایجاد تنش و درگیری در داستان

۴. رویداد پایانی

  • ایجاد یک پایان تأثیرگذار
  • ارتباط دادن آن به موضوع اصلی

۵. نکات تکمیلی

یک بعدازظهر آفتابی، در کافه‌ای در خیابان خیام نشسته بودم. لباس مرتبی به تن داشتم؛ شلوار پارچه‌ای، پیراهن سبزآبی و کمربند چرمی. غرق در افکار خودم بودم و ذهنم به‌شدت درگیر بود. در همین لحظه، مردی میان‌سال با ته‌ریش سفید و چهره‌ای آرام به سمتم آمد.

سلام کرد و گفت: «چند دقیقه‌ای است که به شما توجه می‌کنم. به نظر خیلی آشفته می‌آیید. اجازه می‌دهید یک قهوه مهمانتان کنم؟»

لبخندی زدم و قبول کردم. کمی صحبت کردیم و سپس خداحافظی کرد و رفت.

چند دقیقه بعد، احساس سرگیجه کردم. در مسیر بازگشت به خانه بودم که ناگهان چشم‌هایم سیاهی رفت.

وقتی به هوش آمدم، خودم را در وان حمامی پر از یخ دیدم. تمام بدنم می‌لرزید. کنار وان، یک تلفن و یک تکه کاغذ قرار داشت که روی آن نوشته شده بود: «سریع با اورژانس تماس بگیرید.»

به‌سختی تلفن را برداشتم و تماس گرفتم. اپراتور گفت: «آرام باشید و حرکت نکنید. دستتان را به پهلوی خود بزنید. آیا جای بخیه یا لوله‌ای را احساس می‌کنید؟»

من تأیید کردم.

او گفت: «نگران نباشید، نیروها به سمت شما حرکت کرده‌اند. احتمالاً یکی از کلیه‌های شما را دزدیده‌اند.

تمرین

دوباره داستان را بخوانید و بررسی کنید که چگونه از پنج مرحله داستان‌گویی در آن استفاده شده است.

۱. زمان و مکان

داستان با یک موقعیت کاملاً مشخص آغاز می‌شود: یک روز آفتابی، در کافه‌ای در خیابان خیام. این شروع باعث می‌شود ذهن مخاطب وارد صحنه شود و فضا را تصور کند.

۲. شخصیت‌پردازی

جزئیاتی مانند شلوار پارچه‌ای، پیراهن سبزآبی، کمربند چرمی و مردی با ته‌ریش سفید و چهره‌ای آرام، به واقعی‌تر شدن داستان کمک می‌کنند. هرچه تصویر ذهنی واضح‌تر باشد، باورپذیری داستان بیشتر خواهد شد.

۳. کشمکش

همه‌چیز عادی آغاز می‌شود، اما ناگهان سرگیجه، سیاهی رفتن چشم‌ها و بیدار شدن در وان یخ، داستان را وارد بحران می‌کند. همین کشمکش باعث می‌شود مخاطب تا پایان همراه داستان بماند.

۴. نقطه اوج یا رویداد پایانی

تماس با اورژانس و شنیدن جمله «احتمالاً یکی از کلیه‌های شما را دزدیده‌اند»، ضربه اصلی داستان است. این بخش، شوک و تعلیق را کامل می‌کند.

۵. ارتباط با پیام اصلی

نکته مهم اینجاست که این داستان، با وجود غیرواقعی بودن، به‌دلیل ساختار مناسب، باورپذیر به نظر می‌رسد. یعنی مخاطب بیش از آنکه با اطلاعات درگیر شود، با روایت درگیر می‌شود.

در سخنرانی نیز دقیقاً همین اتفاق می‌افتد. اگر پیام خود را در قالب داستان بیان کنید، احتمال شنیده شدن و ماندگار شدن آن چندین برابر خواهد شد.

۴. خود را با بازخورد شنونده هماهنگ کنید

هنگامی که با کسی صحبت می‌کنیم، باید نسبت به واکنش‌های مختلف او حساس باشیم؛ مانند حالت چهره و واکنش‌های فیزیکی. آیا متعجب شده است؟ گیج به نظر می‌رسد؟ متوجه نشده؟ یا شاید حوصله‌اش سر رفته و حواسش پرت شده است؟

ما باید آماده باشیم تا وضعیت‌های مختلف مخاطبان را تشخیص دهیم و برای آن‌ها برنامه داشته باشیم. شاید لازم باشد به سؤال آن‌ها پاسخ دهیم، شاید باید کمی استراحت بدهیم یا شاید لازم باشد از آن‌ها سؤال بپرسیم.

بنابراین متوجه شدیم که باید:

  • افکار خود را سازمان‌دهی کنیم و آن‌ها را به قانع‌کننده‌ترین شکل ممکن ارائه دهیم؛
  • پیام خود را متناسب با مخاطبان تنظیم کنیم؛
  • برای ایجاد بیشترین تأثیر، از داستان استفاده کنیم؛
  • و خود را با بازخورد مخاطبان هماهنگ سازیم.

سه هدف اصلی سخنرانی عمومی، یعنی متقاعد کردن، ترغیب کردن و سرگرم کردن، در مکالمات روزمره نیز وجود دارند.

ما در گفت‌وگوهای روزمره، به‌صورت ناخودآگاه از طیف گسترده‌ای از مهارت‌ها استفاده می‌کنیم؛ افکار خود را سازمان‌دهی می‌کنیم، پیام خود را با مخاطب هماهنگ می‌سازیم و بر اساس بازخورد او، رفتار و گفتار خود را تنظیم می‌کنیم.

همین مهارت‌ها، از مهم‌ترین توانایی‌هایی هستند که در یک سخنرانی عمومی نیز به آن‌ها نیاز خواهیم داشت.

برای مثال، زمانی که کسی از شما آدرس می‌پرسد، ناخودآگاه از بسیاری از این مهارت‌ها استفاده می‌کنید.

وظیفه شما تحت تاثیر قرار دادن مخاطب نیست ; بلکه

انتقال یک ایده است.

کریس اندرسون (Chris Anderson)

 رئیس Ted

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x