میراسموس؛ یکی از بزرگترین فاجعههای اسارت در جهان

در جریان جنگ کره، حدود ۱۰۰۰ آمریکایی به اسارت درآمدند. بعد از مدتی، ۳۸ درصد این اسیران جان باختند. صلیب سرخ خیلی سریع وارد عمل شد تا بررسی کند چه اتفاقی افتاده است.
بررسیها نشان میداد که آب و غذا بهاندازه کافی وجود دارد و خبری از تنبیه فیزیکی اسیران هم نیست!!
صلیب سرخ به افراد باقیمانده اجازه داد با خانوادههایشان تماس بگیرند، اما بیشتر آنها تماسی نگرفتند.
یکی دیگر از اتفاقات عجیب این بود که بخشی از محوطهای که این افراد در آن زندانی بودند، تقریباً باز بود، اما آنها تلاشی برای فرار نمیکردند.
پس از آزادی اسیران، زندگی بیشتر آنها به نابودی کشیده شد. بسیاری باقی عمرشان را بهسختی گذراندند؛ بعضی به اعتیاد دچار شدند و برخی دیگر شرایط خوبی را تجربه نکردند.
یک روانشناس آمریکایی به نام (William Erwin Mayer) شروع به بررسی این موضوع کرد که چه اتفاقی افتاده است.
نتایج بررسیها نشان میداد که کرهایها از روشی برای اعمال فشار روانی استفاده میکردند که نام آن را میراسموس گذاشتند.
کرهایها برای اجرای این روش، چهار مرحله را به کار میگرفتند:
۱. زیرآب زدن

به افرادی که زیرآب دیگران را میزدند، جایزه میدادند؛ اما با افرادی که زیرآبشان خورده شده بود، کاری نداشتند. به این ترتیب، زیرآب زدن به رفتاری عادی تبدیل میشد؛ چون نهتنها تنبیهی در کار نبود، بلکه فرد پاداش هم دریافت میکرد.
۲. از بین بردن احترام در سلسلهمراتب

اقدام بعدی کرهایها، از بین بردن احترام میان فرماندهان و سربازان عادی بود. آنها این تصور را جا انداختند که در اینجا همه با هم برابرند و تفاوتی میان سرباز و فرمانده وجود ندارد. بهطوریکه اگر فرماندهی به سربازی دستوری میداد، سرباز بهراحتی سر فرمانده داد میزد و میگفت : اینجا همه یکی هستیم تو فرمانده من نیستی.
۳. خودزنی

کرهایها جلسات منظمی برای اسیران ترتیب میدادند. اسیران به گروههای کوچک تقسیم میشدند و هر فرد باید اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده بود، برای اعضای گروهش اعتراف میکرد؛ مثلاً اگر فرزندش را کتک زده بود، به فرد فقیری کمک نکرده بود و مواردی از این دست.
این صحبتها میان خود اسیران مطرح میشد.
۴. حذف اخبار مثبت

یکی از بدترین مراحل این روش، همین بخش بود. کرهایها اخبار مثبت را بهشدت فیلتر میکردند. هر نامهای که حاوی خبر مثبتی بود، به دست اسیران نمیرسید؛ مثلاً نامههایی با مضمون دلتنگی خانواده یا خوب بودن اوضاع را به آنها نمیرساندند.
در مقابل، اگر نامهای حاوی خبر منفی بود، مثل مصادره خانه، طلاق یا از دست دادن یکی از عزیزان، آن را خیلی سریع به دست فرد میرساندند.
مجموع این عوامل باعث شد این افراد انگیزه خود را از دست بدهند؛ تا جایی که حتی وقتی میتوانستند با خانوادههایشان تماس بگیرند، بیشترشان این کار را نمیکردند. آنها از نظر عاطفی آسیب جدی دیدند و آثار این آسیبها سالها پس از آن ماجرا نیز در زندگیشان باقی ماند.
بیایید کمی این مراحل را در زندگی خودمان بررسی کنیم.
زیرآب زدن، شبیه غیبت کردن نیست؟ زیرآب دیگران را میزنیم و اتفاقی هم نمیافتد؟
آیا به افرادی که سن بیشتری دارند یا جایگاه بالاتری دارند، احترام میگذاریم؟
وقتی میخواهیم با دوستانمان درباره خودمان صحبت کنیم، از بخشهای مثبت زندگیمان میگوییم یا…؟
وقتی کسی از ما میپرسد چه خبر؟، حامل اخبار خوب هستیم یا اخبار منفی؟
حواسمان هست که داریم با زندگیمان چه کار میکنیم؟
ارتباطات در زندگی ما اهمیت بسیار زیادی دارند. این داستان به ما یادآوری میکند که باید خیلی مراقب باشیم با خودمان و دیگران چه میکنیم. اگر رفتارهایی شبیه به روش میراسموس در زندگیمان داریم، بهتر است کمکم به فکر ایجاد تغییر باشیم.
چرا با اینکه ارتباطات موضوع بسیار مهمی در زندگی ماست، برای یادگیری و بهبودش وقت نمیذاریم؟

یکی از دلایلش اینه که دردِ ناشی از رفتارهای اشتباه، معمولاً همون لحظه ملموس نیست.
مثلاً وقتی پولی نداریم یا داراییمون رو از دست میدیم، خیلی زود تأثیرش رو در زندگی احساس میکنیم. اما یک رفتار اشتباه در ارتباطات ممکنه چند ماه بعد نتیجه خودش رو نشون بده؛ وقتی که یک فرصت شغلی رو از دست دادیم، رابطهای خراب شده یا کسی دیگه تمایلی به همکاری با ما نداره.
به همین دلیل، اهمیت ارتباطات ممکنه برای مغز ما در اولویت قرار نگیره. از طرفی، مغز ما در پیشبینی پیامدهای آینده همیشه خوب عمل نمیکنه.
پس باید خودمون حواسمون باشه که داریم با زندگیمون چه کار میکنیم و برای بهبود ارتباطاتمون، و رفتاری که داریم قبل از اینکه دیر بشه، وقت بذاریم.
پیروز و موفق باشید.